دارم خیابون رازان رو قدم زنان میرم پائین. یه خانمی رو ظرف و قاشق به دست می بینم که کناره یه کالسکه و آقائی که داره با کودک توی کالسکه بازی میکنه، ایستاده و لبخندزنان تماشا می کنه.نزدیک تر میشم. پدر یه سنگ میده دست فرزندش .کودکم سنگ و میندازه تو آب و از صدای شلپش جیغ میزنه، ذوق میکنه و میخنده.ه
بابا رو که خیس کردی-
میخندن. هر سه تاشون. با ذوق.منم که از کنارشون رد می شم لبخند می زنم.ه
دلم خواست!ا
Sunday, April 22, 2007
شهرآشوب
ساعت1:15 ، پارک وی
سرمیرداماد؟-
تاکسی نگه میداره. رو صندلی جلو می شینم.کمی پائین تر جلوی یه خانم به همراه دو تا دختر بوق میزنه.و
کرایه نداریم! از ونک آمدیم-
و یه چیزای دیگم میگه که بخاطر لهجش نمی فهمم!راه می افتیم
راننده: کرایه نداریم یعنی چی پس اینجا چی کار می کنی؟-
لحنش پر از تحقیر و تمسخر بود.یه صدا از صندلی عقب میگه: آقا اینا کلکشون، همشون گدان، بگو کمتر بکش که کرایتم بتونی بدی!ا
لحنش کاملأ حق به جانب بود!ا
شایدم راست بگن! آخه آدم چه میدونه؟ به کی میشه اعتماد کرد؟ بد زمونه ای شده!ا
این صدای یه خانم بود. تاکسی بوق می زنه
ونک-
مرسی آقا من همینجا پیاده می شم-
بقیه ی پولم رو که می گیرم قیافه ی راننده متعجبه.پیاده می شم که بقیه ی راه رو قدم بزنم.ه
دلم گرفته!ا
سرمیرداماد؟-
تاکسی نگه میداره. رو صندلی جلو می شینم.کمی پائین تر جلوی یه خانم به همراه دو تا دختر بوق میزنه.و
کرایه نداریم! از ونک آمدیم-
و یه چیزای دیگم میگه که بخاطر لهجش نمی فهمم!راه می افتیم
راننده: کرایه نداریم یعنی چی پس اینجا چی کار می کنی؟-
لحنش پر از تحقیر و تمسخر بود.یه صدا از صندلی عقب میگه: آقا اینا کلکشون، همشون گدان، بگو کمتر بکش که کرایتم بتونی بدی!ا
لحنش کاملأ حق به جانب بود!ا
شایدم راست بگن! آخه آدم چه میدونه؟ به کی میشه اعتماد کرد؟ بد زمونه ای شده!ا
این صدای یه خانم بود. تاکسی بوق می زنه
ونک-
مرسی آقا من همینجا پیاده می شم-
بقیه ی پولم رو که می گیرم قیافه ی راننده متعجبه.پیاده می شم که بقیه ی راه رو قدم بزنم.ه
دلم گرفته!ا
Subscribe to:
Posts (Atom)