Monday, April 23, 2007

گیرو دار

امروز صبح که وارد دانشگاه شدم چنان استقبال گرمی ازم شد که تا ظهر از تشعشعاتش مرعوب و مسکوت بودم!دم در سرکار خانم محتسب فرمودند: عزیزم، مانتوت خوب فقط اگه یه دکمه اینجا(در همین زمان دستشون رو هم از زیر مانتوی من کردن تو و...!) بزنی دیگه خیلی خوب میشه!ا
خدارو شکر که از دیروز طرح مبارزه با حمله فرهنگمنحط(!!!)غرب هم آغاز شده.همچین میگن : این چه وضعیه اومدین بیرون، خجالت نمی کشین که آدم شک می کنه شلوارش رو پوشیده یا فراموش کرده!ا
گاهی دلم برای این آدما می سوزه ببین چقدر باید بدبخت و حقیر شده باشی که تو خیابون دنبال آدما بدوی و بگی کی چی بپوشه، چه جوری بپوشه و...!فکرت این باشه که یا همه باید عین اون باشن ویا هیهات که دین خدا از بین می رود!ا
چند روز پیش توی تاکسی به سمت دانشگاه می رفتم، رادیو هم برنامه ی معارف پخش می کرد. جناب آقای سخنران چنان به زیبائی تکلیف تمامی انسانها رو روشن کردن که ته ذهنت نعوذباالله شک میکدی دیگه خدا چی کارست؟! بحث بر سر اهل دوزخ و اهل جهنم بود: در میان مسیحیان اون گروهی که اسلام به گوششون رسیده و اسلام نیاوردن (صرف نظر از اینکه انسان خدا دوست و در دین خود متدین و شریفی هم باشد) قطعأ از جهنمیان است ولی اگر اسلام به گوشش نرسیده باشه( که بعید است) شاید امیدی به بخشش باشد.ا
یاده قرون وسطی و بخشش گناهان و فروش بهشت و جهنم می افتم!!!!!!!!!!خدا رو شکر که در مرحله ی قرب الهی به چنان علو درجاتی نائل آمدن که بر مسند وزارت خداوند تکیه زدند، که" الله یؤتی ملکه من یشاء".ه